معانی کلمه : شمول
لغت نامه دهخدا
شمول . [ ش ُ ] (ع اِمص ) شراکت . (ناظم الاطباء).
نریمان بشد شاد گفتا بمول
همه کارهای جهان شد شمول .
فرهنگ عمید
همه را فرارسیدن، همه را فراگرفتن، احاطه کردن.
فرهنگ معین
(شُ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) فرا گرفتن ، احاطه کردن . ۲ - (اِمص . ) احاطه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
همه رافراگرفتن، احاطه کردن
۱ - ( مصدر ) همه را فرا رسیدن همه را فرا گرفتن احاطه کردن . ۲ - ( اسم ) احاطه .
جمعیت و سامان
۱ - ( مصدر ) همه را فرا رسیدن همه را فرا گرفتن احاطه کردن . ۲ - ( اسم ) احاطه .
جمعیت و سامان
دانشنامه عمومی
فراگیرندگی و دربردارندگی
مترادف و متضاد
حیطه، دامنه
احاطه، تضمن، دربرگیری، عمومیت، فراگیری، مشمول
۱. حیطه، دامنه
۲. احاطه، تضمن، دربرگیری، عمومیت، فراگیری، مشمول
