معانی کلمه : شموس
لغت نامه دهخدا
شموس . [ ش َ ] (ع اِ) می . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). شراب . (ناظم الاطباء). شراب مسکر و تند. (یادداشت مؤلف ). به عربی خمر است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). || (ص ) یوم شموس ؛ روز آفتابی . (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
شمس#NAME?
چموش؛ سرکش.
= شمس
چموش، سرکش.
چموش، سرکش.
فرهنگ معین
(شُ) [ ع . ] (ص .) سرکش ، چموش .
(شُ) [ ع . ] (اِ.) جِ شمس ؛ خورشیدها.
(شُ ) [ ع . ] (ص . ) سرکش ، چموش .
(شُ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ شمس ، خورشیدها.
(شُ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ شمس ، خورشیدها.
فرهنگ فارسی
جمع شمس
( اسم ) جمع شمس خورشیدها آفتابها .
توسنی کردن اسب یا پدید کردن دشمنی برای کسی .
( اسم ) جمع شمس خورشیدها آفتابها .
توسنی کردن اسب یا پدید کردن دشمنی برای کسی .
دانشنامه عمومی
شموس، روستایی از توابع بخش هویزه شهرستان دشت آزادگان در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان نیسان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
این روستا در دهستان نیسان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
wiki: شموس
