Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شمه

تلفظ بین المللی : /ʃˈemmeː/ تلفظ :‌ [S'emme:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • شَمَّه
  • شمه شه
  • شمه سر
  • شمه شیخه
  • قنات کانی شمه قروه
  • شمهار
  • شمهذ
  • شمهذه
  • شمهایم
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

شمة. [ ش َم ْ م َ ] (ع اِ) واحد شم . (ناظم الاطباء). یک بار بوییدن . (غیاث ) (آنندراج ). رجوع به شم شود.

شمه . [ ش ِ م ِ / ش ِم ْ م ِ ] (اِ) چربی شیر و پنیر. (ناظم الاطباء). چربی سرشیر و چربی پنیر و ماست . (انجمن آرا) (آنندراج ).

شمه . [ ش ِ م َ / م ِ ] (اِ) سرشیر. قیماق . ...

فرهنگ عمید

۱. مقدار کمی از چیزی کم؛ اندک.
۲. [قدیمی] بوی اندک.

۱. سرشیر؛ چربی شیر.
۲. نخستین شیری که از گاو یا گوسفند پس از زاییدن دوشیده شود؛ آغوز؛ فرشه؛ فله.

۱. سرشیر، چربی شیر.
۲. نخستین شیری که از گاو یا گوسفند پس از زاییدن دوشیده شود، آغوز، فرشه، فله.
۱. مقدار کمی از چیزی کم، اندک.
۲. [قدیمی] بوی اندک.

فرهنگ معین

(شَ مَّ) [ ع . شمة ] (اِ.) 1 - بوی خوش . 2 - اندک ، کم .

(ش مَ) (اِ.) 1 - اولین شیری که از گاو یا گوسفند پس از زاییدن دوشند. 2 - سرشیر.

(شَ مَّ ) [ ع . شمة ] (اِ. ) ۱ - بوی خوش . ۲ - اندک ، کم .
(ش مَ ) (اِ. ) ۱ - اولین شیری که از گاو یا گوسفند پس از زاییدن دوشند. ۲ - سرشیر.

فرهنگ فارسی

بوی، بوی اندک، یک باربوییدن چیزی، کم، اندک، سرشیر، چربی شیر، نخستین شیرگاونر، آغوز، فرشه
( اسم ) ۱ - اولین شیری که از گاو و گوسفند پس از زاییدن دوشند آغوز . ۲ - سر شیر .
لغتی است در شیمه چه یائ مبدل به همزه شود .

دانشنامه عمومی

خوابیدن پرندگان هنگام غروب

مختصات: ۳۰°۵۹′۵۱″شمالی ۴۹°۰۷′۲۵″شرقی / ۳۰٫۹۹۷۶۳°شمالی ۴۹٫۱۲۳۷۴°شرقی / 30.99763; 49.12374شمه، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اهواز در استان خوزستان ایران است.این روستا در دهستان غیزانیه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۱۱۹ نفر (۲۷خانوار) بوده است.wiki: شمه...

فرهنگ اسم ها

اسم: شمه (دختر) (عربی) (تلفظ: še(a)mme) (فارسی: شمه) (انگلیسی: shemme)
معنی: بوی خوش

مترادف و متضاد

بو، شمیم

اندک، جزء، خلاصه، کم

۱. اندک، جزء، خلاصه، کم
۲. بو، شمیم

واژه نامه بختیاریکا

( شَمِه ) شامه؛ نقشه؛ برنامه

کلمات مرتبط

  • شَمَّه
  • شمه شه
  • شمه سر
  • شمه شیخه
  • قنات کانی شمه قروه
  • شمهار
  • شمهذ
  • شمهذه
  • شمهایم
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات