معانی کلمه : شمسی
لغت نامه دهخدا
گر چنین صابون پیاپی آید از شهر حلب
ضامن صابون از اینجا خیمه بیرون می زند.
فرهنگ فارسی
خورشید
نسبت به عبد شمس منسوب به شمس که آفتاب بود .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: šamsi) (عربی ـ فارسی) (منسوب به شمس) ، دارای شمس (خورشید) ؛ (در قدیم) (به مجاز) سرخ رنگ.
مترادف و متضاد
heliacal (صفت)
شمسی
helical (صفت)
شمسی
