معانی کلمه : شمسا
لغت نامه دهخدا
شمسا. [ ش َ ] ( هزوارش ، اِ ) به لغت زند نور و روشنایی و پرتو آفتاب و ماه و چراغ و آتش و جز آن. ( از برهان ) ( ناظم الاطباء ). || بمعنی نور باشد که آن روشنایی معنوی است. ( برهان ).
فرهنگ فارسی
به لغت زند نور و روشنایی و پرتو آفتاب و ماه و چراغ و جزئ آن یا بمعنی نور باشد که آن روشنایی معنوی است .
دانشنامه عمومی
پرتو خورشید - پرتو نوری که از فانوس می آید
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: šamsā) در زند و پازند نور و روشنایی ، و در پهلوی خورشید است .
اسم: شمسا (دختر) (فارسی، عربی) (تلفظ: šamsā) (فارسی: شمسا) (انگلیسی: shamsa)
معنی: در زند و پازند نور و روشنایی، و در پهلوی خورشید است، ( در زند و پازند ) نور و روشنایی، ( در پهلوی ) خورشید، شمس ( عربی ) + ا ( فارسی )، منسوب یه خورشید
معنی: در زند و پازند نور و روشنایی، و در پهلوی خورشید است، ( در زند و پازند ) نور و روشنایی، ( در پهلوی ) خورشید، شمس ( عربی ) + ا ( فارسی )، منسوب یه خورشید
