معانی کلمه : شما
لغت نامه دهخدا
شما. [ ش َ ] (ع اِ) شمع. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || موم . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
شما. [ ش َ ] (ص )برهنه . عریان . || (اِ) قرصی از داروهای خوشبو که جهت خوشبو کردن منزل در روی آتش انداخته بخور دهند. شمامه . (ناظم الاطباء). رجوع به شمامه شود.
فرهنگ عمید
ضمیر دومشخص جمع؛ ضمیر جمع مخاطب. Δ از باب احترام بهجای ضمیر دومشخص مفرد نیز به کار میرود.
ضمیر دوم شخص جمع، ضمیر جمع مخاطب. &delta، از باب احترام به جای ضمیر دوم شخص مفرد نیز به کار می رود.
فرهنگ معین
(ش ) [ فر . ] (اِ. ) تصویری کلی از چیزی بدون جزییات آن .
فرهنگ فارسی
ضمیر منفصل دوم شخص جمع ( جمع مخاطب ) در حالت اضافی ( کتاب شما ) . یا شما را . ضمیر منفصل دوم شخص جمع ( جمع مخاطب ) در حالت مفعولی ( شمارا گفت ) .
شمع یا موم
شمع یا موم
دانشنامه عمومی
شما
گویش مازنی
شما
/shemaa/ شما
گویش اصفهانی
تکیه ای: šoma
طاری: šemâ
طامه ای: šomâ
طرقی: šomâ
کشه ای: šemâ
نطنزی: šomâ
مترادف و متضاد
you (ضمير)
تو، ترا، تورا، شما، شماها، شمارا
واژه نامه بختیاریکا
ایسا؛ چه کسی ؟
