معانی کلمه : شلوغی
لغت نامه دهخدا
شلوغی. [ ش ُ ] ( حامص ) ( اصطلاح عامیانه ) جار و جنجال. هیاهو. آشوب. هرج و مرج. بی نظمی. شورش و بلوا. ( یادداشت مؤلف ). || ازدحام. ( فرهنگ فارسی معین ) ( فرهنگ لغات عامیانه ).
فرهنگ عمید
۱. جار و جنجال، هیاهو.
۲. ازدحام.
۲. ازدحام.
فرهنگ فارسی
سر و صدا، ازدحام، جمعیت زیاد
( صفت ) ۱ - جار و جنجال هیاهو . ۲ - ازدحام .
جملات نمونه
کودک در شلوغی گم شد
the child got lost in the crowd
شلوغی جادهها در نوروز
the congestion of roads in Norooz
مترادف و متضاد
ازدحام، جاروجنجال ≠ سکوت
واژه نامه بختیاریکا
شُتور؛ قِرقِشِه
سَی سُهاو خونه نَیشنَهدِن؛ سر سا بستِن
سَی سُهاو خونه نَیشنَهدِن؛ سر سا بستِن
