Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شلو

تلفظ بین المللی : /ʃˈaluː/ تلفظ :‌ [S'alu:]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیگویش مازنیواژه نامه بختیاریکا
  • شلو بینی
  • شلو پیچ
  • شلو کورو کردن
  • شلو واتر بلک اوت
  • شلو واتر کانزاس
  • ایل به شلو
  • تپه مهترلو اغا شلو اوستو
  • موزخوار شلو
  • ساعت شلوغی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیگویش مازنیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

شلو. [ ش َل ْوْ ] (ع مص ) رفتن . (ناظم الاطباء) (ز منتهی الارب ). گردش کردن . (از اقرب الموارد). || برداشتن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

شلو. [ ش ِل ْوْ ] (ع اِ) اندام با گوشت . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). اندام . (دهار) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). قد و قامت بدن . (ناظم الاطباء). || تن و جسد از هر چیزی . (نا...

فرهنگ فارسی

اندام با گوشت یا تن و جسد از هر چیز

گویش مازنی

۱نهال های باریک و بلند ۲آدم سست و ناتوان

/shelo/ نهال های باریک و بلند - آدم سست و ناتوان

واژه نامه بختیاریکا

( شُلو ) از اسامی مردانه
( شُلو ) ایل به شلو
( شُلو ) شروع؛ شلوغ؛ آغاز کوچ؛ ازدحام

کلمات مرتبط

  • شلو بینی
  • شلو پیچ
  • شلو کورو کردن
  • شلو واتر بلک اوت
  • شلو واتر کانزاس
  • ایل به شلو
  • تپه مهترلو اغا شلو اوستو
  • موزخوار شلو
  • ساعت شلوغی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات