معانی کلمه : شلاق
لغت نامه دهخدا
شلاق . [ ش َ ] (ع ص ) گستاخ . جسور. بی ادب . (ناظم الاطباء). || (اِ) چماق . (آنندراج ). || عصا. || تازیانه . شلاق . (ناظم الاطباء). رجوع به شَلاّ ق شود.
فرهنگ عمید
تازیانه، تازیانه که از تسمه درست می کنند.
فرهنگ معین
(شَ لّ ) [ تر. ] ۱ - (اِ. ) تازیانه . ۲ - (ص . ) شوخ . ۳ - مفسد.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:تازیانه
wikijoo: شلاق
فرهنگ فارسی
تازیانه، توبره، زنبیل گدایان
۱ - ( اسم ) تازیانه . ۲ - (صفت ) شوخ فتنه انگیز . ۳ - مفسد عیار .
شلاق در آوردن یعنی گدایی کردن و سوال نمودن سخت رویی کردن در سوال .
۱ - ( اسم ) تازیانه . ۲ - (صفت ) شوخ فتنه انگیز . ۳ - مفسد عیار .
شلاق در آوردن یعنی گدایی کردن و سوال نمودن سخت رویی کردن در سوال .
دانشنامه عمومی
نقل قول
شلاق (فیلم ۲۰۱۴). شلاق (به انگلیسی: Whiplash) فیلمی محصول سال ۲۰۱۴ به کارگردانی دیمین شزل است.
•
•
wikiquote: شلاق_(فیلم_۲۰۱۴)
مترادف و متضاد
تازیانه
تازیانه، قمچی
فرهنگ فارسی ساره
تازیانه
واژه نامه بختیاریکا
( شَلاق ) واحدیست در اندازه گیری؛ یک کف دست
قمچی
قمچی
