معانی کلمه : شقیقه
لغت نامه دهخدا
شقیقة. [ ش َ ق َ ] (اِخ ) نام جده ٔ نعمان بن منذر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
- بنوالشقیقة ؛ اخوان نعمان بن منذر.(ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) گیجگاه، کنار پیشانی.
۲. (طب قدیم ) درد نصف سر.
۳. [قدیمی] خواهر.
۲. (طب قدیم ) درد نصف سر.
۳. [قدیمی] خواهر.
فرهنگ معین
(شَ قَ یا قِ ) [ ع .شقیقة ] (اِ. ) ۱ - خواهر. ۲ - گیج گاه ، کنار پیشانی . ج . شقائق .
فرهنگ فارسی
دردنصف سر، گیجگاه، کنارپیشانی، خواهر، شقائق
( اسم ) ۱ - خواهر . ۲ - قسمت فوقانی خارجی صدف استخوان صدغ که صاف و محدب است و عضله گیجگاهی به آن می چسبد و در عقب آن شیاری است که محل عبور شریان گیجگاهی عمقی خلفی است گیجگاه . ۳ - همه استخوان صدغ را نیز شقیقه یا استخوان شقیقه نامند . ۴ - درد نصف سر ۵ - زمین سخت واقع بین باغها جمع : شقائق .
( اسم ) ۱ - خواهر . ۲ - قسمت فوقانی خارجی صدف استخوان صدغ که صاف و محدب است و عضله گیجگاهی به آن می چسبد و در عقب آن شیاری است که محل عبور شریان گیجگاهی عمقی خلفی است گیجگاه . ۳ - همه استخوان صدغ را نیز شقیقه یا استخوان شقیقه نامند . ۴ - درد نصف سر ۵ - زمین سخت واقع بین باغها جمع : شقائق .
گویش اصفهانی
تکیه ای: šaqiqa / giǰgâh
طاری: šeqeqa
طامه ای: šaqiqa
طرقی: šeqiqa
کشه ای: šeqiqa / giǰgâh
نطنزی: šeqiqa / giǰgâh
مترادف و متضاد
خواهر
نیمسر
بناگوش، شقاق، صدغ، گیجگاه
۱. بناگوش، شقاق، صدغ، گیجگاه
۲. نیمسر
۳. خواهر
temple (اسم)
هیکل، معبد، پرستشگاه، شقیقه، گیجگاه
واژه نامه بختیاریکا
دنجال؛ شیشگه
