معانی کلمه : شقاق
لغت نامه دهخدا
شقاق . [ ش ُق ْ قا ] (ع اِ) مابین سرین تا جده . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. مخالفت کردن، ناسازگاری.
۲. ترک، شکاف.
۲. ترک، شکاف.
فرهنگ معین
(ش ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) دشمنی ورزیدن . ۲ - (اِمص . ) دشمنی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مخالفت کردن، ستیزودشمنی کردن، نفاق وجدایی
۱ - ( مصدر ) مخالفت کردن با دشمنی ورزیدن با . ۲ - ( اسم ) ناسازگاری دشمنی نفاق .
چوب بروم هیزوم شکن .
۱ - ( مصدر ) مخالفت کردن با دشمنی ورزیدن با . ۲ - ( اسم ) ناسازگاری دشمنی نفاق .
چوب بروم هیزوم شکن .
گویش مازنی
۱ترک برداشتن پوست – ترک برداشتن پاشنه ی پا ۲سفت شدن مقعد ...
/sheghaagh/ ترک برداشتن پوست – ترک برداشتن پاشنه ی پا - سفت شدن مقعد
مترادف و متضاد
ترک، درز، رخنه، شکاف
دشمنی، عناد، مخالفت، ناسازگاری، نفاق
۱. دشمنی، عناد، مخالفت، ناسازگاری، نفاق
۲. ترک، درز، رخنه، شکاف
