معانی کلمه : شق زدن
لغت نامه دهخدا
شق زدن. [ ش َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) شکافتن. قط زدن. ( یادداشت مؤلف ) :
خامه اش را شق به شمشیر شهادت میزنند
هرکه چون شیر خدا صائب بود یکرنگ عشق.و رجوع به شق زن شود.
خامه اش را شق به شمشیر شهادت میزنند
هرکه چون شیر خدا صائب بود یکرنگ عشق.و رجوع به شق زن شود.
فرهنگ فارسی
قط زدن قلمزن مقطه
