شفق . [ ش َف َ ] (ع مص ) مهربان شدن . || بترسیدن . (المصادر زوزنی ). || آزمند گردیدن پندگو بر اصلاح حال کسی که بدو پند میدهد. (از اقرب الموارد).
(تلفظ: šafaq) (عربی) نوری سرخ که تا مدتی پس از غروب خورشید از آسمان به زمین میتابد .
بام، بامداد، سپیدهدم، سحر، فلق ≠ شام