شفاف . [ ش ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ شَفیف . (ناظم الاطباء). رجوع به شفیف شود.
شفاف. [ ش ِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ شَفیف. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شفیف شود.شفاف. [ ش َف ْ فا ] ( ع ص ) آنچه از نفوذ شعاع مانع نشود، مانند شیشه و امثال آن. ( از اقرب الموارد ). زست و هر چیز لطیف که از پس وی چیز دیگر را توان دید، مانند آب و آبگینه و بلور. ( ازغیاث اللغات ) ( از آنندراج ) (...
فرهنگ عمید
ویژگی هرچیز لطیف و نازک که از پشت آن اشیای دیگر نمایان باشد، مانند بلور و شیشه.
فرهنگ معین
(شَ فّ ) [ ع . ] (ص . ) هرچیز لطیف و نازک که از پشت آن چیزهای دیگر دیده شود.
دانشنامه آزاد فارسی
شفّاف (transparent) جسمی که طیف نور مریی را از خود عبور می دهد. هرگاه عبور طیف نور مریی صورت گیرد، ولی تصویر حاصل واضح نباشد، جسم کدر یا نیمه شفاف است.
هرچیزلطیف ونازک که اشیانمایان شود، بلوروشیشه ( صفت ) ۱ - هر چیز لطیف که پس از وی چیزهای دیگر را بتوان دید مانند آب آبگینه و بلور . ۲ - بسیار درخشان و تابان مانند بلور و امثال آن . جمع شفیف