شفاعت کردن. [ ش َ ع َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) توسط کردن. ( ناظم الاطباء ). تشفّع. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ). وساطت کردن. توسط کردن. ( فرهنگ فارسی معین ) : خداوند... دستوری دهد ایشان را تا بی حشمت چونکه خداوند در خشم شود به افراط شفاعت کنند. ( تاریخ بیهقی ). نصر... سوگند سخت گران نسخت کرد... و ایشان را دستوری داد بشفاعت کردن.( تاریخ بیهقی ). بر آن بود که عطفی کند بر جانب کالف تا راه آموی گ...