Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شعر گوی

تلفظ بین المللی : /ʃˈeʔr ɡˈuːj/ تلفظ :‌ [S'e?R g'u:j]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • شکر گوی چای
  • غشای گویچۀ چربی شیر
  • گویچۀ چربی شیر
  • از شیر گرفتن نوزادن شیرخواره را گویند
  • شعرگویی
  • گایا شهر
  • شعرگوی
  • شعراوی محمد متولی
  • شعراوی هدا
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

شعرگوی. [ ش ِ ] ( نف مرکب ) شعرگو. گوینده شعر. سراینده. شاعر. گوینده. ( یادداشت مؤلف ). شاعر. ( منتهی الارب ). || مدیحه سرای. ستایشگر. که به شعر مدح کند :
عنصری بایستی اندر مجلس تو شعرگوی
من که باشم در جهان یا خود چه باشد شعر من.
سوزنی.
و رجوع به شعر گفتن شود.

فرهنگ فارسی

شعر گو گوینده شعر سراینده

کلمات مرتبط

  • شکر گوی چای
  • غشای گویچۀ چربی شیر
  • گویچۀ چربی شیر
  • از شیر گرفتن نوزادن شیرخواره را گویند
  • شعرگویی
  • گایا شهر
  • شعرگوی
  • شعراوی محمد متولی
  • شعراوی هدا
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات