شش خنج. [ ش َ / ش ِ خ َ ] ( اِ مرکب ) شلوار و ازار. ( ناظم الاطباء ). || گردکانی که درون آن را خالی کرده پر از سرب کنند و بدان قماربازی نمایند. ( ناظم الاطباء ) ( برهان ). بازیی است و آن چنان باشد که اندرون گردکان را از مغز خالی کنند و از سرب گداخته پرکنند و بدان بازی نمایند و در مؤید الفضلاء به سکون نون شش خانج آورده. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). گردکانی که درون آن خالی کنند و از سرب پر کنند ( حرز...
فرهنگ معین
( ~ . خَ ) (اِ. ) گردکانی باشد که درون آن را خالی کنند و به جهت بازی قمار پر از سرب سازند.
فرهنگ فارسی
گردکانی باشد که درون آن را خالی کنند و به جهت بازی قمار پر از سر سازند .