معانی کلمه : شستگانی
لغت نامه دهخدا
شستگانی . [ ش َ ] (ص نسبی ) یا کسور شستگانی ، آنک منجمان بکار دارند چون دقیقه و ثالثه . (التفهیم ).
فرهنگ عمید
۱. اساس، بنیان: ز قلب درگه او ساز شستگانی عمر / که قلب کعبه کند شستگانی محراب (ابوالفرج رونی: ۲۵ ).
۲. بنیاد و پی عمارت.
۲. بنیاد و پی عمارت.
