معانی کلمه : شریک
لغت نامه دهخدا
شریک . [ ش ُ رَ ] (اِخ ) نام جد مسددبن مسرهد. || ابن مالک بن عمر پدر بطنی است . (منتهی الارب ).
شریک . [ ش َ ] (اِخ ) ابن عبدة صحابی است . || ابن سمحاء صحابی است . || ابن عبداﷲ تابعی است . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
انباز؛ مشارک؛ همباز؛ همدست؛ همکن؛ همبهره.
〈 شریک جرم: (حقوق) کسی که مجرم را در ارتکاب جرم کمک و یاری کرده.
انباز، مشارک، همباز، همدست، همکن، هم بهره.
* شریک جرم: (حقوق ) کسی که مجرم را در ارتکاب جرم کمک و یاری کرده.
* شریک جرم: (حقوق ) کسی که مجرم را در ارتکاب جرم کمک و یاری کرده.
فرهنگ معین
(شَ ) [ ع . ] (ص . ) انباز، همدست .
فرهنگ فارسی
مشارک، انباز، همباز، همدست، همکن، هم بهره، شرکا
( صفت ) ۱ - انباز مشارکت همدست جمع : شرکا(ئ ) یا شریک جرم . کسی است که قسمتی از اعمال اصلی جرم را انجام داده است . یا شریک مال . کسی است که با دیگری در کل ثروت یا سرمایه تجارت شریک است .
ابن عبده صحابی است یا ابن سمحائ صحابی است .
( صفت ) ۱ - انباز مشارکت همدست جمع : شرکا(ئ ) یا شریک جرم . کسی است که قسمتی از اعمال اصلی جرم را انجام داده است . یا شریک مال . کسی است که با دیگری در کل ثروت یا سرمایه تجارت شریک است .
ابن عبده صحابی است یا ابن سمحائ صحابی است .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
همدست، همکار
انباز، حصهدار، سهیم، شریکالمال، مشارک، همباز، همبخش
۱. انباز، حصهدار، سهیم، شریکالمال، مشارک، همباز، همبخش
۲. همدست، همکار
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
انباز، هم سود
واژه نامه بختیاریکا
دَستَک
