معانی کلمه : شرکت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(ش کَ ) [ ع . شرکة ] ۱ - (مص ل . ) شریک شدن . ۲ - (اِمص . ) شراکت ، انبازی . ۳ - شراکت بین چند نفر که هر یک به میزان سرمایة خود سهم دارد. ،~ سهامی شخص حقوقی که حقوق و تعهدات آن مستقل از حقوق و تعهدات سهامداران باشد و فعالیت آن براساس مجوز دولت مشروعیت یا
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
انبازی، شراکت
کارتل، کمپانی، کنسرسیوم
۱. کارتل، کمپانی، کنسرسیوم
۲. انبازی، شراکت
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
باهمان، همبازی، همستان، هنباز
فرهنگستان زبان و ادب
{company} [اقتصاد] تشکلی برای انجام فعالیتی مجاز با هدف کسب وکار
{corporation} [اقتصاد] شخص حقوقی که حقوق و تعهدات آن مستقل از حقوق و تعهدات سهامداران باشد و فعالیت آن براساس مجوز دولت مشروعیت یابد متـ . شرکت سهامی
{corporation} [اقتصاد] شخص حقوقی که حقوق و تعهدات آن مستقل از حقوق و تعهدات سهامداران باشد و فعالیت آن براساس مجوز دولت مشروعیت یابد متـ . شرکت سهامی
