معانی کلمه : شرور
لغت نامه دهخدا
شرور. [ ش ُ] (ع مص ) بد شدن . (دهار). در مآخذ دیگر دیده نشد.
فرهنگ عمید
شر#NAME?
بدکار؛ صاحب شر.
بدکار، صاحب شر.
= شر
= شر
فرهنگ معین
(شَ) [ ع . ] (ص .) بدکار.
(شُ) [ ع . ] (مص ل .) رمیدن .
(شَ ) [ ع . ] (ص . ) بدکار.
(شُ ) [ ع . ] (مص ل . ) رمیدن .
(شُ ) [ ع . ] (مص ل . ) رمیدن .
فرهنگ فارسی
بد نهاد
جمع شر، بدکار، صاحب شر
( اسم ) جمع شر بدی ها .
به شدن در ماخذ دیگر دیده نشد
( اسم ) جمع شر بدی ها .
به شدن در ماخذ دیگر دیده نشد
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
بدجنس، بدکار، بدکردار، خبیث، سنگدل، شریر، شیطان، ناتو ≠ سلیم
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
اَلَه قُرتی؛ جر کش؛ شر انگیز؛ شر به کند؛ شَر به نا؛ شَراک
