معانی کلمه : شرنگ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. سَم، زهر: تیر ستم فلک خدنگ است / شهد شرۀ جهان شرنگ است (انوری: ۲۱ ).
۲. هرچیز تلخ.
۳. (زیست شناسی ) = حنظل
۲. هرچیز تلخ.
۳. (زیست شناسی ) = حنظل
فرهنگ معین
(شَ رَ ) (اِ. ) ۱ - سمُ، زهر. ۲ - هر چیز تلخ . ۳ - حنظل .
فرهنگ فارسی
سم، زهر، هرچیزتلخ، حنظل، کبست
( اسم ) ۱ - زهر سم . ۲ - هر چیز تلخ . ۳ - حنظل .
( اسم ) ۱ - زهر سم . ۲ - هر چیز تلخ . ۳ - حنظل .
دانشنامه عمومی
تجمل. شکوه. جاه و جلال. دم و دستگاه. کبکبه و دبدبه. عزت و جاه.
مترادف و متضاد
حمه، حنظل، زهر، سم، شوکران، هلاهل ≠ شهد
poison (اسم)
زهر، سم، شرنگ، مشوب کردن
واژه نامه بختیاریکا
( شُرُنگ ) سر و صدا
