شرم زده. [ ش َ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) خجل و شرمنده. ( ناظم الاطباء ). شرمگین. شرمنده. ( از آنندراج ). شرم زد. شرمسار. شرمگین. شرمگن. شرمناک : او از کردار خود شرم زده بود. ( یادداشت مؤلف ): تخفیر؛ شرم زده کردن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) : پس جماعت بنی اسرائیل همه باز پیش آمدند گناهکار و شرم زده. ( ترجمه تاریخ طبری بلعمی ). این احمدبوشره در پیش شیخ بگذشت شرم زده. ( اسرار التوحید )...