معانی کلمه : شربه
لغت نامه دهخدا
شربة. [ ش ُ رَ ب َ ] (ع ص ) بسیارآب خوار. (از اقرب الموارد). نیک آب خوار. (منتهی الارب ).
شربة. [ ش َ رَب ْ ب َ ] (اِخ ) موضعی است به دیار بنی عبس . (از اقرب الموارد). موضعی است . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
شارب#NAME?
= شارب
فرهنگ فارسی
جایگاهی است بین سلیله و ربذه گویند در موقع مسافرت به مکه وقتی که از نقره و ماوان بگذرند به شربه میرسند .
