معانی کلمه : شراه
لغت نامه دهخدا
شراة. [ ش َ ] (اِخ ) موضعی است میان دمشق و مدینه . (منتهی الارب ).
شراة. [ ش َ ] (ع ص ، اِ) شری . شتری فرومایه از شتران . || گزیده ٔ شتران ، از لغات اضداد است . (از منتهی الارب ). و رجوع به شری شود.
فرهنگ فارسی
این نام به فرقه خوارج اطلاق شده بسبب آنکه ایشان معتقد بودند که جان خود را در راه خدا معامله میکنند و درین باب بقول باری تعالی استناد میکردند :و من الناس من یشتر ی نفسه ابتغائ مرضاه الله .
یا شری شتری فرومایه از شتران و گزیده آن از لغات اضداد است .
یا شری شتری فرومایه از شتران و گزیده آن از لغات اضداد است .
