معانی کلمه : شدیار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
= شدکار: به زخم پای ایشان کوه دشت است / به زخم یشک ایشان دشت شدیار (عنصری: ۳۹ )، یکی را زمین بوستان است و شوره / یکی کشت و فالیز و شدیار دارد (ناصرخسرو۱: ۲۲۳ ).
فرهنگ معین
(ش یا شُ ) (اِ. ) شیار، شخم ، زمین شیار کرده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - شکاف زمین برای زراعت شیار . ۲ - زمینی که در آن شکاف ایجاد کرده باشند برای زراعت .
