معانی کلمه : شخولیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. فریاد زدن، بانگ کردن: تو دعا را سخت گیر و می شخول / عاقبت برهانَدَت از دست غول (مولوی: ۳۶۳ ).
۲. ناله کردن.
۳. سوت زدن.
۴. پژمرده شدن.
۲. ناله کردن.
۳. سوت زدن.
۴. پژمرده شدن.
فرهنگ معین
( ~ .) (مص ل .) خراشیدن .
(شُ دَ) (مص ل .) = شخیلیدن : 1 - بانگ کردن . 2 - با آهنگ خواندن ، سوت زدن . 3 - ناله کردن . 4 - غریدن رعد. 5 - پژمرده شدن .
(شُ دَ ) (مص ل . ) = شخیلیدن : ۱ - بانگ کردن . ۲ - با آهنگ خواندن ، سوت زدن . ۳ - ناله کردن . ۴ - غریدن رعد. ۵ - پژمرده شدن .
( ~ . ) (مص ل . ) خراشیدن .
( ~ . ) (مص ل . ) خراشیدن .
