معانی کلمه : شخصیت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ذات هر شخص.
۲. (روانشناسی ) خلق وخوی مخصوص هرکس، مجموعۀ خصایص یک فرد که او را از دیگران متمایزمی کند.
۳. شرافت و بزرگواری.
۲. (روانشناسی ) خلق وخوی مخصوص هرکس، مجموعۀ خصایص یک فرد که او را از دیگران متمایزمی کند.
۳. شرافت و بزرگواری.
فرهنگ معین
(شَ یَّ ) [ ع . ] (مص جع . ) ۱ - مجموعة خ صایص باطنی و رفتارهای اجتماعی یک شخص . ۲ - مجموعة خصوصیات یک انسان .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
فردی که در یک اثر نمایشی خلق میشود و نقش او را بازیگری ایفا میکند
( مصدر اسم ) ۱ - سجه مختص هر شخص خاصه هر فرد . ۲ - مجموعه عوامل باطنی یک شخص . مجموع نفسیات ( احساسات عواطف افکار ) . یا شخصیت حقوقی . مجموعه افراد یک انجمن حزب یا یک موسسه که حقوق و تکالیف وی از طرف دولت - طبق مقررات خاص - شناخته شود .
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
تشخص
سجیه، منش
۱. سجیه، منش
۲. تشخص
فرهنگستان زبان و ادب
{character} [سینما و تلویزیون، هنرهای نمایشی] فردی که در یک اثر نمایشی خلق می شود و نقش او را بازیگری ایفا می کند
