معانی کلمه : شجاج
لغت نامه دهخدا
شجاج . [ ش َج ْ جا ] (ع ص ) سابح . شجاج . مرد شدیدالشج . (از اقرب الموارد).
شجاج . [ ش ِ ] (ع مص ) با هم سر شکستن : یقال بینهم شجاج ؛ ای شج بعضهم بعضا. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فرهنگ معین
(ش ) [ ع . ] (مص م . ) سر یکدیگر را شکستن .
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع شجه جراحتهای سر .
سابح مرد شدید الشج
سابح مرد شدید الشج
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] شِجاج جراحتهای هشت گانه پدید آمده در سر و صورت هست؛ که اسامی این هشت مرحله با تعریف و حدود هر یک به شرح زیر است.
۱. ↑ جواهر الکلام ج۴۳، ص۳۱۷.
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۴، ص۶۲۸.
...
۱. ↑ جواهر الکلام ج۴۳، ص۳۱۷.
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۴، ص۶۲۸.
...
wikifeqh: شجاج
