شتک زدن. [ ش َ ت َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) پاشیدن رشحات آب یا مایعی دیگر. ( یادداشت مؤلف ). || موج زدن. تموج. ( یادداشت مؤلف ).- شتک زدن آب روی سنگ ؛ ترشح و پریدن ذرات آب رودخانه و نهر، جز آن بر اثرجریان تند و سریع آن بر روی سنگها و به اطراف و حوالی. ( فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ).|| انعقاد مایعی غلیظ بر شیئی : سر شب که شد، پدرش با کلاه تخم مرغی که دوغ آب گچ رویش شتک زده بود ازبنایی برگشت. ( زنده ب...
فرهنگ معین
(ش تَ. زَ دَ ) (مص ل . ) (عا. ) سفت شدن ترشحات مایعات بر چیزی .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) انعقاد مایعی غلیظ بر شئ : سر شب که شد پدرش که با کلاه تخم مرغی که دوغ آب گچ رویش شتک زده بود از بنایی بر گشت .