شبگون. [ ش َ ] ( ص مرکب ) شبرنگ ، چه گون به معنی رنگ آمده است. ( برهان ). شبرنگ.( آنندراج ). سیاه و تار. ( ناظم الاطباء ) : هوا زین جهان بود شبگون شده زمین سربسر پاک پرخون شده.دقیقی.پری چهره گفت سپهبد شنودز سر شعر شبگون همی برگشود.فردوسی.هوا تیره گشت از فروغ درفش طبرخون و شبگون و زرد و بنفش.فردوسی.هوا زین جهان بود شبگون شده زمین سربسر پاک پرخون شده.فردوسی.روزم ز تفکر همه شبگون گردددل خون شود و ز د...