معانی کلمه : شاکی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. شکایت کننده، گله کننده.
۲. [مجاز] عصبانی.
۲. [مجاز] عصبانی.
فرهنگ معین
[ ع . ] (اِفا. ) شکایت کننده ، گله کننده .
فرهنگ فارسی
دادخواه
شکایت کننده، گله کننده
( اسم ) شکایت کننده گله کننده .
( اسم ) شکایت کننده گله کننده .
دانشنامه عمومی
کسی که شکایت می کند یا طلب دارد یا بی دلیل از کسی احساس طلب کاری می کند . در اصطلاح به کسی عصبانی است هم می گویند.
مترادف و متضاد
شکایتمند، عارض، گلایهمند، گلهمند، متظلم، معترض
واژه نامه بختیاریکا
مَشَک
قِمنا
قِمنا
