معانی کلمه : شاک
لغت نامه دهخدا
شاک . (پسوند) ظاهراً بصورت مزید مؤخری در کلمه ٔ چمشاک آمده است و یا آنکه چمشاک صورتی از چمشک ، مبدل چشمک است .
شاک . [ ک َ ] (هندی ، اِ) طبق روایت بشن پران نام درختی باشد. (ماللهند بیرونی ص 117).
فرهنگ عمید
شککننده.
۱. بز نر.
۲. بز پیر.
شک کننده.
۱. بز نر.
۲. بز پیر.
۱. بز نر.
۲. بز پیر.
فرهنگ معین
(اِ. ) بز نر، تکه .
فرهنگ فارسی
بز نر
بزنر، بزپیر
( اسم ) شک کننده گمان کننده .
ظاهرا بصورت مزید موخری در کلمه چمشاک آمده است و یا آنکه چمشاک صورتی از چمشک مبدل چشمک است .
( اسم ) شک کننده گمان کننده .
ظاهرا بصورت مزید موخری در کلمه چمشاک آمده است و یا آنکه چمشاک صورتی از چمشک مبدل چشمک است .
