معانی کلمه : شاهجانی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. از مردم شاهجان.
۲. (اسم، صفت نسبی ) پارچۀ لطیفی که در شاهجان بافته می شد.
۲. (اسم، صفت نسبی ) پارچۀ لطیفی که در شاهجان بافته می شد.
فرهنگ معین
(ص نسب . ) ۱ - منسوب به شاهجان (شهر مرو ). ۲ - پارچه ای لطیف که در شهر مرو بافته می شد. ۳ - پارچة لطیف (مطلقاً ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - منسوب به شاهجان ( شهر مرو ) . ۲ - پارچه ای لطیف که در شهر مرو بافته میشد . ۳ - پارچه لطیف ( مطلقا )
منسوب به شاه جان نام مرو که پایتخت خراسان بوده است : شمس المعالی دو هزار مرد از کردان شاهجانی بمدافعت او فرستاد تا اورا از آن حدود از عاج کردند ٠
منسوب به شاه جان نام مرو که پایتخت خراسان بوده است : شمس المعالی دو هزار مرد از کردان شاهجانی بمدافعت او فرستاد تا اورا از آن حدود از عاج کردند ٠
