معانی کلمه : شاه مرغ
لغت نامه دهخدا
شاه مرغ. [ م ُ ] ( اِ مرکب ) ابویعلی. ( المرصع ) : حارث شاه مرغی داشت کی بانگ کردی اندرآن ساعت بانگی بکرد. ( کشف المحجوب هجویری ص 227 ).
فرهنگ فارسی
ابویعلی حارث : حارث شاه مرغی داشت کی بانگ کردی اندر آن ساعت بانگی بکرد
