Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شاه بچه

تلفظ بین المللی : /ʃˈɑːh batʃtʃˈeː/ تلفظ :‌ [S'A:h batStS'e:]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • پسر بچه ای که انقدر بزرگ شده که مسوولیت نگبانی و چرای گاوها را بر عهده بگیرد
  • پول بده سر سیبیل شاه ناقاره بزن
  • بچه به ندرت دیده شده
  • بچه های دزدیده شده
  • بچه گم شده
  • بدهکار را هیچی نگی طلبکار می شه
  • شاه
  • شاه اباد
  • شاه اباد بربری
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

شاه بچه. [ ب َچ ْ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) پسر شاه. فرزند شاه. بچه شاه : فکند آن تن شاه بچه بخاک بچنگال کردش جگرگاه چاک دل شاه بچه برآمد بجوش سپاه انجمن کرد و بگشاد گوش.فردوسی.هر آنگه که دارد به بیداد دست دل شاه بچه نباید شکست.فردوسی.|| در تداول عامه بر کودک مؤدب و آرام نیز اطلاق کنند: این پسر شاه بچه است و چون فرزند شاهان ادب گرفته و پرهیخته و مؤدب است....

فرهنگ فارسی

پسر شاه فرزند شاه

کلمات مرتبط

  • پسر بچه ای که انقدر بزرگ شده که مسوولیت نگبانی و چرای گاوها را بر عهده بگیرد
  • پول بده سر سیبیل شاه ناقاره بزن
  • بچه به ندرت دیده شده
  • بچه های دزدیده شده
  • بچه گم شده
  • بدهکار را هیچی نگی طلبکار می شه
  • شاه
  • شاه اباد
  • شاه اباد بربری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات