معانی کلمه : شاه بلوط
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
درختی جنگلی با برگ های بیضی نوک تیز که میوه اش مصرف دارویی دارد.
فرهنگ معین
(بَ ) (اِمر. ) درختی است بزرگ و زیبا و دارای برگ های بیضوی جزو دستة بلوط ها از ردة دولپه ای های بی گلبرگ . گل های نر و مادة این گیاه بر روی یک درخت قرار دارند. قسمت مورد استفادة این درخت پوست و چوب و برگ و میوة آن است .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
chestnut (اسم)
شاه بلوط، بلوط
