معانی کلمه : شانه کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( کبوتر بازی ) دسته جمعی پیش رفتن دسته ای کبوتران به خط مستقیم به طوری که هر یک به یک شانه ( یک پهلو ) پرواز کند .
مترادف و متضاد
hackle (فعل)
از هم باز کردن، شکافتن، شانه کردن
comb (فعل)
جستجو کردن، خار کردن، شانه کردن
heckle (فعل)
شانه کردن، بباد طعنه گرفتن
