معانی کلمه : شامگاه زدن
لغت نامه دهخدا
شامگاه زدن. [ زَدَ ] ( مص مرکب ) نواختن نقاره یا طبل و نظایر آن بوقت شام. و این مرسوم و معمول نظام و سربازخانه هاست.
فرهنگ فارسی
نواختن نقاره یا طبل و نظایر آن بوقت شام . و این موسوم و معمول نظام و سربازخانه هاست .
