معانی کلمه : شامه
لغت نامه دهخدا
شامة. [ م َ ] (اِخ ) نام کوهی است در نزدیکی مکه . (از معجم البلدان ) (از منتهی الارب ) (از متن اللغة).
شامة. [ م َ ] (اِخ ) نام شهری است در صعید مصر واقع در قسمت غربی رودخانه ٔ نیل که اکنون اثری از آن نباشد. (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
از حواس پنجگانۀ انسان که بوها را درک میکند و عضو آن بینی است؛ بویایی.
۱. (زیستشناسی) پردۀ نازک؛ غشا.
۲. [قدیمی] روسری زنان؛ دستمال؛ روپاک؛ چارقد.
از حواس پنج گانۀ انسان که بوها را درک می کند و عضو آن بینی است، بویایی.
۱. (زیست شناسی ) پردۀ نازک، غشا.
۲. [قدیمی] روسری زنان، دستمال، روپاک، چارقد.
۱. (زیست شناسی ) پردۀ نازک، غشا.
۲. [قدیمی] روسری زنان، دستمال، روپاک، چارقد.
فرهنگ معین
(مِّ) [ ع . شامة ] (اِ.) یکی از حواس پنجگانه که بوی ها را درک می کند.
(مَ یا مِ)(اِ.) 1 - روسری ، دستمال . 2 - پردة نازکی که روی برخی اعضای داخلی بدن مانند کلیه ، شش و... قرار دارد.
فرهنگ فارسی
یکی ازحواس پنجگانه انسان که بوهارادرک میکند، دستمال، روپاک، چارقد، روسری زنان، پرده نازک
( اسم ) ۱ - یکی از حواس ظاهره که بویها را درک می کند بویایی . توضیح این حس بوی اشیائ را تشخیص می دهد و عضو آن عبارت از سلول هایی است واقع در پوست مرطوبی که قسمت علیای آن درون بینی را می پوشاند ( دکتر سیاسی روانشناسی تربیتی ۲ . ) ۸۶ - گیاهی و حیوانی .
سوریه و دمشق
( اسم ) ۱ - یکی از حواس ظاهره که بویها را درک می کند بویایی . توضیح این حس بوی اشیائ را تشخیص می دهد و عضو آن عبارت از سلول هایی است واقع در پوست مرطوبی که قسمت علیای آن درون بینی را می پوشاند ( دکتر سیاسی روانشناسی تربیتی ۲ . ) ۸۶ - گیاهی و حیوانی .
سوریه و دمشق
