معانی کلمه : شاماخ
لغت نامه دهخدا
شاماخ . (اِ) سینه بند زنان را گویند و آن پارچه ای باشد که زنان پستانهای خود را بدان بندند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). شاماخچه .شاماخجه . شاماک . شاماکچه . رجوع به این کلمات شود.
فرهنگ عمید
۱. نوعی ارزن.
۲. = شاماک
۲. = شاماک
فرهنگ معین
(اِ. ) = شاماک : ۱ - سینه بند، پستان بند. ۲ - نوعی غله که دانه های بسیار کوچک دارد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - شاماک . ۲ - نوعی غله که دانه های بسیار کوچک دارد .
سینه بند زنانرا گویند و آن پارچه باشد که زنان پستانهای خود را بدان بندند .
سینه بند زنانرا گویند و آن پارچه باشد که زنان پستانهای خود را بدان بندند .
