معانی کلمه : شالوده
لغت نامه دهخدا
شالوده. [ دَ / دِ ] ( اِ ) بنیاد عمارت. شاید این لفظ ترکی باشد. ( فرهنگ نظام ). شالُده. بنیاد. بنیاد نخست دیوار. أس و اساس. پایه. پی. بنلاد. بنوری. بنبری. بنبره. بنوره.
فرهنگ عمید
۱. بنیاد، پی دیوار.
۲. طرح و نقشه.
۲. طرح و نقشه.
فرهنگ معین
(دَ یا دِ ) (اِ. ) = شالده : بنیاد، اساس .
فرهنگ فارسی
پِی بزرگی که مجموعۀ بارهای ساختمان را به زمین منتقل کند
شالده، بنیاد، پی دیوار، طرح ونقشه
( اسم ) شالده . توضیح بعضی این کلمه را غیر فصیح و شالده را فصیح دانند .
( اسم ) شالده . توضیح بعضی این کلمه را غیر فصیح و شالده را فصیح دانند .
دانشنامه عمومی
اصل، اساس.
مترادف و متضاد
اصل، زمینه، مبنا، واده
اساس، بنیاد، بنیان، پایه، پی، شالده، قاعده
۱. اساس، بنیاد، بنیان، پایه، پی، شالده، قاعده
۲. اصل، زمینه، مبنا، واده
واژه نامه بختیاریکا
بَرد بُچَک
فرهنگستان زبان و ادب
{foundation} [مهندسی عمران] پِی بزرگی که مجموعۀ بارهای ساختمان را به زمین منتقل کند
