شاش . (اِخ ) نام قریه ای است به ری و منسوبین بدان اندکند. (معجم البلدان ).
شاش . (ص ) شریر. بدذات . (ناظم الاطباء). || مخالف . واژگونه . (ناظم الاطباء).
۱. پارچۀ نخی لطیف.
۲. پارچۀ نخی ابریشمدوزیشده که دور سر میپیچند.
۱. ‹شاشه› (زیستشناسی) بول؛ پیشاب؛ زهراب؛ کمیز.
۲. (بن مضارعِ شاشیدن) = شاشیدن
〈 شاش زدن: (مصدر لازم)
۱. شاشیدن.
۲. (مصدر متعدی) نم زدن به چیزی: ◻︎ نشست و سخن را همی خاش زد / ز آب دهن کوه را شاش زد (رودکی: ۵۴۲).
ادرار
بید فرش که دشمن پشم است
ادرار
تکیه ای: čor
طاری: pišow
طامه ای: čor
طرقی: čor
کشه ای: čor
نطنزی: čor
شپشک حبوبات و غلات.
ادرار، بول، پیشاب، گمیز