معانی کلمه : شاسی
لغت نامه دهخدا
شاسی ٔ. [ س ِءْ ] (ع ص ) سخت و درشت . (منتهی الارب ذیل ش س ء). الجاسی ٔ الغلیظ. (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. چهارچوبه، قاب.
۲.آهن بندی زیر اتومبیل که قسمت های دیگر روی آن قرار می گیرد.
۳. (کشاورزی ) گلخانۀ زیرزمینی با سقف شیشه ای که به منظور تهیۀ نشا و زیاد کردن قلمه و نیز نگهداری گیاهان در زمستان به کار می رود.
۴. (موسیقی ) شستی.
۵. (عکاسی ) قاب چهارگوشه ای که فیلم های تخت عکاسی را در آن نگاه می دارند و به مانع رسیدن نور به فیلم می شود.
۲.آهن بندی زیر اتومبیل که قسمت های دیگر روی آن قرار می گیرد.
۳. (کشاورزی ) گلخانۀ زیرزمینی با سقف شیشه ای که به منظور تهیۀ نشا و زیاد کردن قلمه و نیز نگهداری گیاهان در زمستان به کار می رود.
۴. (موسیقی ) شستی.
۵. (عکاسی ) قاب چهارگوشه ای که فیلم های تخت عکاسی را در آن نگاه می دارند و به مانع رسیدن نور به فیلم می شود.
فرهنگ معین
[ فر. ] (اِ. ) ۱ - چهارچوب ، قاب . ۲ - اسکلت اصلی اتومبیل که بخش های دیگر روی آن سوار می شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
اصطلاحات
معنی اصطلاحات عامیانه و امروزی -> شاسی
اشاره به قد
اشاره به قد
مترادف و متضاد
اسکلتبندی
اتومبیلبیاطاق
چارچوب، چارچوبه، قاب
۱. اتومبیلبیاطاق
۲. اسکلتبندی
۳. چارچوب، چارچوبه، قاب
chassis (اسم)
شاسی، اسکلت، شاسی اتومبیل، کالبد
