معانی کلمه : شاس
لغت نامه دهخدا
شاس . [ س ِ ] (فرانسوی ، اِ) صندوقی که در آن جسد قدیسان را نگاهدارند.
شاس . (اِخ ) راهی میان مدینه و خیبر. (معجم البلدان ). و رجوع به شأس شود.
شاس . [ شاس س ] (ع ص ) لاغر و ضعیف و خشک . (منتهی الارب ). الناحل الضعیف . (اقرب الموارد).
فرهنگ فارسی
ابن عقیله . وی از بنی تمیم و برادر علقمه شاعر و از اصحاب منذربن مائ السمائ است و حارث بن ابی شمر چون منذر را کشت ویرا اسیر ساخت و سپس هنگام جستجوی علقمه او را آزاد کرد .
