Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شارکی

تلفظ بین المللی : /ʃˈɑrakˌi/ تلفظ :‌ [S'ARak,i]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • ری شارکی
  • شهرستان شارکی میسیسیپی
  • یواس اس شارکی
  • سد شاتکی
  • شارتیه
  • شارعی
  • شارقی
  • شارلی
  • شارویه
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

شارکی . [ رِ ] (اِخ ) رجوع به احمدبن محمد شارکی هروی شود.

شارکی . [ رِ ] (ص نسبی ) منسوب به شارک . رجوع به شارک شود.

شارکی . [ ] (اِ) اسم انجدان است که بیخ حلتیث است . (فهرست مخزن الادویه ).

شارکی . [ رِ ] (اِخ ) نصربن منصورمکنی به ابومنصور معروف به مصباح از فضلایی است که ا...

فرهنگ فارسی

نصر بن منصور مکنی به ابو منصور معروف به مصباح از فضلایی است که از شارک بلخ برخاست و از موطن خود کوچ کرد و در شهر ها سیر نمود و بمصر در آمد و تا هنگام مرگ در آن شهر بماند و او را اشعاری است که شوق دیدار وطن در آنها جلوه گر است .

کلمات مرتبط

  • ری شارکی
  • شهرستان شارکی میسیسیپی
  • یواس اس شارکی
  • سد شاتکی
  • شارتیه
  • شارعی
  • شارقی
  • شارلی
  • شارویه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات