معانی کلمه : شارو
لغت نامه دهخدا
شارو. ( اِ ) شارک. سارو.صاروج. ( از فرهنگ جهانگیری ذیل سارو ). نام جانوری است سیاه رنگ که در هندوستان پیدا شود و مانند طوطی سخن گوید. ( فرهنگ جهانگیری ذیل سارو ). بمعنی شارک است که جانور سخن گوی باشد. ( برهان ). رجوع به شارک شود.
فرهنگ عمید
ساری۱#NAME?
= ساری۱
فرهنگ فارسی
( اسم ) پرنده ایست سیاه رنگ سارک ساری شارو .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: شارو (پسر) (کردی) (پرنده) (تلفظ: sharo) (فارسی: شارو) (انگلیسی: sharo)
معنی: بازمانده یا پنهان
معنی: بازمانده یا پنهان
