Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شار

تلفظ بین المللی : /ʃˈɑr/ تلفظ :‌ [S'AR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • شار ابونصر
  • شار الکتریکی
  • شار زمین گَرد
  • شار شیمیایی
  • شار غرجستان
  • شار نشتی
  • شار همسانگرد
  • شار پادشیو
  • شار گرما
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

شار. (اِخ ) حصاری است از حصارهای یمن در مخلاف (روستای ) جعفر. گویند از امکنه ٔ تهامه است . (معجم البلدان ).

شار. [ رِن ْ ] (ع ص ، اِ) شاری . مفردشُراة. (از منتهی الارب ). و شراة فرقه ای از خوارج رانامند. وجه تسمیه ٔ آن «شری زید اذا غضبه ولج » یا گفته ٔ آنان است به این شرح : اننا شرینا انفسنا فی طاعةاﷲ ای بعناها بالجنة حین فارقنا الائمة الجائرة. (ازمنتهی ال...

فرهنگ عمید

شاره۱#NAME?

ساری۱#NAME?

نوعی شمشاد که در جنگل‌های شمالی ایران می‌روید.

۱. شهر.
۲. بنای بلند؛ عمارت عالی.
۳. راه فراخ؛ شاهراه.

عنوان عمومی پادشاهان غرجستان: ◻︎ «شار» غرجستان اگر یابد نسیم همتش / خاک آن بقعت کند چون زرّ مشت‌افشار شار (امیرمعزی: ۳۲۳).

نوعی شمشاد که در جنگل های شمالی ایران می روید.۱. شهر.۲. بنای بلند، عمارت عالی.۳. راه فراخ، شاهراه.= شاره۱= ساری...

فرهنگ معین

(اِ.) بنا، عمارت باشکوه .

(اِ.) غل و غشی که در طلا و نقره و چیزهای دیگر کنند.

(اِ.) 1 - شهر. 2 - کشور، مملکت : ایرانشار (ایرانشهر).

(اِ.) = شاره : پارچه ای به غایت نازک و رنگین که بیشتر زنان از آن لباس می کردند و نیز جامة فانوس می ساختند.

(اِ. ) ۱ - شهر. ۲ - کشور، مملکت : ایرانشار (ایرانشهر ). (اِ. ) غل و غشی که در طلا و نقره و چیزهای دیگر کنند. (اِ. ) بنا، عمارت باشکوه . (...

دانشنامه آزاد فارسی

شار (flux)در فیزیک، مقدار سیّال (مایع و گاز) یا انرژی که در واحد زمان از یک سطح می گذرد. شار از مفاهیم مهم فیزیک شمرده می شود. واژۀ آبشار در زبان فارسی به معنای فروریختن آب و امثال آن، محسوس ترین مثال از پدیدۀ شار است. اگر آب با سرعت ثابت در مجرایی جاری و سطح هموار در میان آب باشد، شار آب، یعنی حجم آبی که در یک ثانیه از آن سطح می گذرد، بستگی به زاویۀ سطح با سرعت جریان آب دارد. اگر سطح با سرعت مواز...

فرهنگ فارسی

تعداد ذرات یا مقدار شاره‌ای که در واحد زمان به واحد سطح برسد

( اسم ) ۱ - صدای فرو ریختن آب و شراب . ۲ - فرو ریختن آب و شراب . ۳ - رقص سماع .
شاری . مفرد شراه و شراه فرقه ای از خوارج را نامند .

دانشنامه عمومی

شار یا شاریدگی در شاخه های مختلف علم فیزیک به صورت زیر تعریف شده است:در پدیده های انتقال (انتقال حرارت، انتقال جرم و دینامیک سیالات) شار در اصل به معنای جا به جایی یک حجم از کمیتی جابه جا شونده از یک سطح خاص است است. در واقع، شار عبورکننده از یک سطح دلخواه، مقدار حجمی است از یک کمیت (مانند آب، شار الکتریکی، جریان الکتریکی و …) که در واحد زمان، در جهت عمود برسطح (یا مؤلفهٔ عمودی بردارِ سطح) از سطح ...

گویش مازنی

شمشاد

/shaar/ شمشاد

فرهنگ اسم ها

اسم: شار (پسر) (عربی)
معنی: عنوان عمومی پادشاهان غرجستان ( ناحیه ای در عربستان کنونی )

مترادف و متضاد

شمشاد

flux (اسم)
ریزش، مد، گداز، سیل، اسهال، سیلان، شار، گداختگی، تغییرات پی درپی، خون ریزش

فرهنگستان زبان و ادب

{flux} [فیزیک] تعداد ذرات یا مقدار شاره ای که در واحد زمان به واحد سطح برسد

کلمات مرتبط

  • شار ابونصر
  • شار الکتریکی
  • شار زمین گَرد
  • شار شیمیایی
  • شار غرجستان
  • شار نشتی
  • شار همسانگرد
  • شار پادشیو
  • شار گرما
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات