شادکام شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) فَرَه. ( ترجمان القرآن ) ( دهار ). خوشحال و کامروا شدن. فیریدن. مَرَح : چو آمد بدو داد پیغام سام ازو زال بشنید و شد شادکام.فردوسی.مگر با درود و سلام و پیام دو کشور شود زین سخن شادکام.فردوسی.همی مرترا بند و تنبل فروخت بچاره دو چشم خرد را بدوخت نخستین که داماد کردت بنام بخیره شدی زین سخن شاد کام.فردوسی.و خواچه بزرگ از این چه خداوند فرموده و این نواخت تازه که ارزانی...