معانی کلمه : شادورد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (نجوم ) = هاله۱
۲. فرش.
۳. تخت پادشاهی: جهان دار بر شادوردی بزرگ / نشسته همه پیکرش میش و گرگ (فردوسی: ۸/۳۳۰ ).
۴. (موسیقی ) آهنگی از موسیقی قدیم.
۲. فرش.
۳. تخت پادشاهی: جهان دار بر شادوردی بزرگ / نشسته همه پیکرش میش و گرگ (فردوسی: ۸/۳۳۰ ).
۴. (موسیقی ) آهنگی از موسیقی قدیم.
فرهنگ معین
(دْ وَ رْ ) (اِ. ) ۱ - گستردنی ، فرش . ۲ - هاله ، خرمن ماه . ۳ - تخت پادشاهی . ۴ - پرده ای از موسیقی قدیم .
فرهنگ فارسی
یکی از گنج های خسرو پرویز .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: šādvard) (= شایورد) خرمن ماه ، هالهی ماه ، تخت پادشاهان ، اریکه ؛ یکی از گنجهای خسرو پرویز .
